(: پا ورقی های ونوس :)

این شعر چه قشنگه :))

از چشم و دل مپرس که

در اولین نگاه شد

چشم من، خراب دل

و دل، خراب چشم

صائب تبریزی

چند جمله زیبا...

یکیو دوست داشتم اونقدر بهش فکر کردم که تصورى که ازش داشتم
از خود واقعیش سبقت گرفت.
بعدها
دیگه خودشو دوست نداشتم،
تصور ذهنى خودمو دوست داشتم!

مریلین مونرو

هیچوقت...

قرص هایی که حال ادم را خوب می‌کنند،
جای خوب هایی که دل ادم را قرص می‌کنند
نمی‌گیرند

سیمین بهبهانی

چقدر ظالم شدی...

چقدر ظالم شدی... یه آدم مغرورِ خودخواه ببینم خودمونیما فکر کنم صدای هق هق گریه هام به گوشت نمیرسه،هه میگم هق هق ! بزار صحیح ترشو بگم :
صدای ضجه زدنامو نمیشنوی؟ بعضی وقتا اینقدر بلنده که دو تا دستامو میزارم روی گوشام اخه دلخراش ترین صداییه که تا حالا تو عمرم شنیدم
از این بگذریم جونم ،این بی تفاوت
بودنت این که نشون میدی دیگه اندازه ی سر سوزنم برات ارزش ندارم این که نگران نمیشی یه سراغی بگیری ببینی مُرده ام یا زنده ام این درجه از بی تفاوتی خوب نیسااا لاقل برای من خوب نیست چون ذره ذره از پا درم میاره ...
راستی عزیزدلم نمیدونم میدونی یا نه ولی من عاشق گل رُزم ولی تو خواستی بیای ببینیم با گلاب بشوریم همون زنبق همیشگیو بیار خوش ندارم غرورت بشکنه آخه میگن گل رز هم نشونه عشق و علاقس ولی تو که بی تفاوتی ...زنبق خوبه سعی میکنم باهاش سر کنم...

خیال...

به دریچه خیال نگریستم

تهی بود

تهی 

و کسی آوازی سر نمی‌داد

که بهترین اتفاق ممکن بود

در خیالی پر از خلاء

و دگردیستی بی هیچ کلام

خدایش مهربان

لبخند بر لب

از عاطفه ی بی رحم مرگ خبر بود

شاعر: یاسمن شکری

حواست باشه که...

زمان به عقب بازگردانده نمیشود
از نهایت لحظه هایت لذت ببر...
شاد باش و گذشته رو پشت سر بگذار
امروز تو دیروز فرداست
لحظه لحظه هاتون به شادی 💛

مردترین‌ مرد

چه خوبه آدم تو زندگیش یه پشتوانه ی محکم داشته باشه ! یکی که مثله کوه پشتش باشه یکی که شونه هاش از سختیه روزگار نلرزه ...آدم باید یه پشتیبان تو زندگیش داشته باشه تا دلشو قرص کنه اگه یه جا پاش لرزید یه نفر هست جا پاشو محکم  کنه راه و چاهو یادآوری کنه ، آدم بعضی وقتا سخت محتاج یه حامی میشه...محتاج یکی که بدونه  مراقبش هست بدونه نگاهش میکنه  بدونه  ازش حمایت میکنه چه خوبه اون پشتوانه اون پشتیبان اون حامی پدر باشه 

پدری که سایش بالا سرت باشه و دورادور هواتو داشته باشه که نگه دوستدارم  ولی نگرانی تو چشماش مشخص باشه

فقط به خاطر اون...

بخاطر اون موهامو دوسال تموم کوتاه نکردم نه این که خودم بخوام این حجم سنگینو روی سرمو تحمل کنم نه ازم خواسته بود دست بهشون نزنم بلند شده بودن خیلی بلند به امید این که یه روز بیاد بگیرتم تو بغلش نازم کنه به امید این که موهامو لمس کنه بو کنه آخه میگفت عاشقه موهامه دوست نداشت دست بهشون بزنم میگفت خودم برات شونشون میزنم میبافمشون دوساله تموم دست بهشون نزدم به امید این که میاد...ولی نیومد بغلم نکرد باهام خاطره نساخت موهامو ناز نکرد دستشو پیچ و تاب نداد تو موهام که هیچ برق حلقه تو دستاشونو نشونم داد و اذیتم کرد منم زدم موهامو میگم ریششو از ته زدم

خودمونیما ولی...

‏انقد این آدمای خاص با تفکرات فضایی و اعتیادای خفن و آهنگای عجیب و مدل موهای خارق العاده و طرز حرف زدنای متفاوت و بیماریای روانی با اسمای پیچیده و تجربه های تلخ باور نکردنی و جهان بینی پوچ گرایانه و روابط اجتماعی محدود زیاد شدن که آدم یه موجود معمولی و ساده میبینه ذوق میکنه.

از جمله خط خطی های شبانه :)

گاهی جوری توی دوست داشتنت غرق میشم که هر لبخند و حرف و نگاهتو عشق و توجه معنا میکنم ، اصلا نمیدونم دلت از حال و هوای دلم خبر داره ...اون وقت توی خیالم تا آخر جاده ی عشقو باهات قدم میزنم، حتی یدونه دوستت دارم و عزیزدلمی روی لبات جا نگرفته ها ولی تا آخر رویای باهم بودنو طی میکنم کلمه ی عاشقتم حتی زبونتو تر نکرده ولی هر روز و هرشب باهات زندگی میکنم تموم روزارو به امید دوباره بودنت شب میکنم و تموم شب هارو به امید دوباره فکر کردن بهت صبح میکنم.
گاهی واقعا مقصر منم ...
چون نمیخوام قبول کنم، هیچ وقت نخواستم قبول کنم این ها هیچی نیست جز سواتفاهم...
میخوام برج آرزوهایی که سال ها به امید رسیدن بهت طبقه طبقه ساخته بودمو خراب کنم، میخوام اون بتی که تموم عمر ازت تو رویاهام ساختمو و شب و روز میپرستیدمشو خراب کنم اون وقت شاید درک کردم تموم آهنگ هایی که برام میفرستی بدون رنگ و بوعه بدون حرف های دلت فقط یه آهنگه سادست...اون وقت شاید متوجه شدم هیچ حس خاصی هیچ وقت بینمون رد و بدل نمیشه و من یه شاخه رو تو ذهنم تبدیل به درخت کردم اون وقت منم به این نتیجه میرسم که سواتفاهم دوست داشته شدنم از سر دوست داشتن زیادته ...
میخوام بیش تر حواسم به رویاهام باشه،رویاهایی که اون قدر باورش کردم که شده روزمره ی زندگیم.
میخوام بیش تر حواسم به خیالاتم باشه ، خیالاتی که اون قدر رنگ و بوی واقعیت برام گرفته که هیچ چیزو نمیبینم
میخوام نگاهتو جوری معنا کنم که اگه یه روزی دست تو دست معشوقت از جلوی دیدم محو شدی اون قدر قوی باشم که بند بند دلم نلرزه و بدونم میتونم مسیرم و بدون اشک و بغض و آه ادامه بدم

Designed By Erfan Powered by Bayan